شوهرم یبار داد دستم ماشینو انداختم تو ی گودال بزرگ دیگه ترسیدم وگرنه خیلی دوس دارم
منم یبارر اموزشی بودم پشت فرمون ماشین بابام نشستم بابامم کنارم ، دست فرمونم واقعا عالی بود ولی انقد الکی ازم ایراد میگرفت و میگفت واای الان ماشینو میمالی الان فلان ،،، همونجا از ماشین پیاده شدم و گفتم لعنت ب من اگه یبارر دیگع پشت فرمون این ماشین بشینم و اینجوری شد که من رانندگیو کنار گذاشتم
من ماشینو جایی نزده بودم همش میگفت ماشینو داغون کردی چه برسه ب اینکه واقعا داغونش کنم الانم خودش میگه ببر ماشینو ولی همش استرس مییگیرم دست ب ماشین بزنم