تو تاپیک قبل گفتم ک خونه خالم دعوت بودیم و شوهرم سردرد بهونه کرد و گف نمیام و خودت برو...
حالا ک رفتم و اومدم باهام دعوا گرفت ک چرا رفتی؟انقد مهم بود برات؟
قبلشم بهش گفتم بهتر نشدی نمیای بریم گف ن خودت برو با مامانت اینا...
حالا ی دعوایی باهام گرفت ک نگو...الهی ب زمین گرم بخوره...خیلی گریه کردم...خودش گفت..بخدا خودش گف..خب میگف نمیخاد بری چرا اینجور سرم میاره...منم دوس دارم با فامیلام رفت و امد کنم...بخدا ک دلم شکسته....خیلی....