یه روزی روزگاری یه خانومی با شوهرش و خانواده ی شوهرش برای کاری میرن یه شهری.ازقضا خانواده ی شوهرش تو اون شهر یه فامیلی داشتن که اینا رو میبینن و دعوتشون میکنن خونشون
این خانواده هم خوش و خرم پامیشن میرن مهمونی میزبان یه زن و شوهر پیر و عروس و پسرشون بودن موقع غدا خوردن عروس خانم مذکور میره دشوووری و بعد از چند دقیقه از تو دشوووری صدا میزنه :غللاااااام بیا نوارمو عوض کن😐😷
بعد آقا غلام قصه ی ما سراسیمه و برسرزنان میدوئه میره تو دشورری تا زنش بیشتر از این آبروریزی نکرده نوارشو عوض کنه😲😤بعد از اینکه استارتر این تاپیک رو زد و ماجرا رو تعریف کرد دوستای نی نی سایتی اسم آقاهه رو غلام و لقبش رو نصاب گذاشتن.😁