سلام بچه ها من ۳ ساله ازدواج کردم قبل ازدواجم با یه پسری(که فامیل مشترک منو همسرم بود) حدود یک ماه در ارتباط بودم (به قصد ازدواج) من چن باری امتحانش کردم و گفتم که من خواستگار دارم اما اون هیچ واکنش خاصی بابت این موضوع نشون نمیداد و فقط میگفت اگه خوب بود برو و نمیخوام اگه با من ازدواج کنی و خوشبخت نشی بگی کاش به خواستگارای دیگم فکر میکردم (ایشون استاد دانشگاه بودن و در طول اون یک ماه رفتار مناسبی با من نداشتن و فقط میخواستن با من از اون حرف های باز بزنن و این منو ناراحت میکرد که چرا ایشون با اینکه فامیلم من هست و من بهش اعتماد کردم و با اینکه استاد دانشگاه هست چرا باید همچین حرف های بد و ناگواری با من بزنه و منو مجبور به چت هایی که اخلاقی نیستن بکنه) خلاصه که همسرم بطور اتفاقی اومد خواستگاریم و من باز بهش اطلاع دادم که خواستگار دارم و اون فقط گفت اگه خوب بود برو و منم دیگه روش حساب باز نکردم و بله رو به همسرم دادم بعد بله گفتنم همش تماس میگرفت که میام خواستگاریت و حتی با پدرم تماس گرفتن و خانواده همسرم ازین موضوع مطلع شدن و با خوده همسرم تماس گرفته بود خلاصه که آبروم رفت اما من بله رو داده بودم و خوب نبود تو فامیل که بهم بزنم ایشون بهم گفتن به امام حسین میسپارمت و .... و من ازدواج نمیکنم دیگه در حالی که بعد یک سال ازدواج کردن
حالا من با گذشت اون ۳ سال عذاب وجدان دارم و همش احساس گناه میکنم و همش استغفار میکنم
بنظرتون من دل شکستم و گناهکارم ؟؟؟یا مقصر ایشون هستن که با من بد کردن ؟؟؟ واکنشی نشان ندادن و حرف های بدی میزدن؟؟؟
شماها قضاوت کنین 😔😔😔