مادرشوهرم این ده روز اول فوت بابا رو اومد خونه مامانم موند مثل دلگرمی و ...
مامانم روش نمیشد بگه برو خونت
یعنی من شرمنده شدم
حالا موندنش چی بود
مادرشوهرم و پدرشوهرم خیلی باهم اختلاف دارن حتی سفره و خرجی و ... جدان فقط اسمی زن و شوهرن مادرشوهرم واسه فرار از خونش میره اینور وانور
این ده روزم که خدا داد بهش
به مامان داغدار من گفته همین قدر که ماشین حاجی دمدر پارک دلم گرم نامحرم ب خونم نگاه چپ نمی کنه آخه این حرفه خدایی
حالا منکه میدونم دنبال طلاقن اما بخاطر حق و حقوق نتونستن طلاق بگیرن
دیشب ب شوهرم گلایه مادرشو کرد گفت از خداتونم باشه شما کی رو دارین دوربرتون باشه همینام که میان باید قدر دان باشین
دونفر پیدا بشه زیر تابوت آدمو بگیره .
چون تشیع پدرم کم جمعت بود همش میزنه به پیشیونیم