چون سال پیش با دختری آشنا شدم که از خونواده کم درآمدی بود دختر زیبا که وقتی از سرکار اومدم تو کافه دیدمش بعد چند وقت قرار گذاشتیم که با هم ازدواج کنیم دانشگاه پزشکی قبول شده بود ولی بخاطر مشکلات مالی نمیخواست بره من تازه یکسال بود معدن رفته بودم سرکار وشهریشو دادم که به آرزویش برسه از پول کرایه گرفته تا خوابگاه کتابوهمه چیز خودم معدن راننده دامپ تراک بودم دستگاه بزرگ معدنی و بعد از معدن هم داروخونه میرفتم تا کم نیارم خلاصه فارغالتحصیل شد و روز بعدش حتی منم نمیدونستم ناپدید شد بعد هفده روز دیدمش گفت برای کاری نبوده به دوستانمون بدون اینکه بفهمه گفتم بیارنش کافه دورهمی جشن بگیرم براش از پله رفتم پایین شنیدم دوستم گفت ایشون کیه گفت نامزدم فرامرزه خب مهدی چی گفت خب چی .قرارتون گفت چیزی نبوده من پزشکم زن یه راننده بشم چه خیالاتی فقط کیک از دستم افتاد اومدم بیرون اون هفده روز هم خونه طرف بوده الان چند ماهه کارم شده افسردگی و بی خوابی نابود شدم چکار کنم کمکم کنید پرخاشگر شدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
براي ارامش دلتون به قرآن پناه ببريد اگر مايل بوديد زندگي پس از زندگي شبكه چهار رو نگاه كنيد خوبي هيچ وقت گم نميشه و خدا ميبينه تكرارش امشب ده و نيمه اين قسمتش رو ببينيد
اشتباه کردی اومدی بیرون باید میرفتی داخل هم اون دختره رو هم فرامرزو باهم مورد عنایت قرار میدادی تا ...
دوستم از داروخونش اخراجش کرده چون هم خودم اونجا بودم و هم خودم بردمش به عنوان مسئول فنی ودوستام بایکوتش کردن چه مرد چه زن.راستش اون موقع شوکه شدم و شبش یکی از دوستام بهم گفت با عجله کاری نکن زندگیت نابود شه...