گفتی عقد یاد روز عقد دختر خالم فامیلا شوهرش اومدن تالار تازع داشتن موهاشون شونه میکردن بعد ما هممون رفتیم ارایشگاه
به دختر خالم گفتم بیا یه عکس بگیریم باهم گفت خستم
پیش شوهرش گفتم بیا یادگاری بمونه گفت نه دیگه خیلی دلم شکست امتحانم داشتم و خودمم ارایشگرم واس اون عنتر خانم رفتم ارایشگاه😂😂😂🤦🏻♀️
شوهرش به قدری عحیب غریب و بی ادبه ک نگم😑😑😑
تو چشای بابا بزرگمون زل نیزنه انتظار داره اون سلام بدع😐😐😐