خیلی گیج کننده بود این قسمت اول اینکه یعنی چی اون ساعت و اون تاریخ منصور خونه بود پس از گذشته که نشون دادن مگه صحنه های گروگانگیری ساحل نشون ندادن کار منصور بوده بعدم کی به مادرش خبر داد منصور زندس و گرفتنش که بیاد رضایت بده؟! چنگ های روی دست منصور از گربه بود یا از اون لحظه ای بود که ساحل داشت خفه میکرد چرا نبرن پزشک قانونی😤😤
خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست... 🥲خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ... 🌟خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند... 💫خدا در اتومببل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد...💫🌟 خدا در جمله«عجب شانسی آوردم»است.... 🌟💫 خدا خیلی وقت است که آمده نزدیک من و تو.. (خدا همین حوالیست)...🥲🙃🌟🌟🌟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هیچ سرنخی نداد این قسمت بدتر هم کرد با اینکه چند قسمت دیگه تموم میشه
چطور میخوان تو دوقسمت جمعش کنن هنوز تکلیف خیلیا مشخص نشده فکر کنم این قسمت برن دنبال نریمان برا شناسایی منصور که بفهمن نعیم کشتتش
خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست... 🥲خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ... 🌟خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند... 💫خدا در اتومببل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد...💫🌟 خدا در جمله«عجب شانسی آوردم»است.... 🌟💫 خدا خیلی وقت است که آمده نزدیک من و تو.. (خدا همین حوالیست)...🥲🙃🌟🌟🌟
من حس میکنم نفر اصلی یکی دیگس ممکنه ساحل زنده باشه؟! بعضیا اینجوری میگن😐
فکر کن قسمت بعدی ساحل بیارن برا شناسایی منصور خداییش اونوقت رو دست فیلم هندی میارن😂
خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست... 🥲خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ... 🌟خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند... 💫خدا در اتومببل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد...💫🌟 خدا در جمله«عجب شانسی آوردم»است.... 🌟💫 خدا خیلی وقت است که آمده نزدیک من و تو.. (خدا همین حوالیست)...🥲🙃🌟🌟🌟
فقط اونجا که منصور میگه باید برم دسشویی شاش دارم محب هم گف بیا ببر جیش داره 😐خندم گرف😂😂🤦🏻♀️ ...
آره اون تیکش خیلی مسخره بود چطور جلو خندشونو گرفتن تو فیلم ولی منصور خیلی زرنگ بودا به مشکات گفت اول تو تعریف کن میخواست ببینه مشکات چی میگه که اونم همینو بگه
خدا همین جاست؛ نیازی به سفر نیست... 🥲خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ... 🌟خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند... 💫خدا در اتومببل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد...💫🌟 خدا در جمله«عجب شانسی آوردم»است.... 🌟💫 خدا خیلی وقت است که آمده نزدیک من و تو.. (خدا همین حوالیست)...🥲🙃🌟🌟🌟