منو نامزدم پسر عمو و دختر عمو هستیم حدود دوماه نامزد کردیم پدر بزرگ بنده دوتا زن دارن از زن دومشون سه تا پسر یه دختر دارن پسر کوچیکشون دعوایی و بد مسته.
از روزی ما نامزد کردیم اون سه تا پسر دقی شدن
از اون روز دوبار دعوا کردن
روز ۱۳ ما رفتیم جایی کل خواهر بردارا بودن این عمو کوچیکم آمده بود از اولش دنبال دعوا بود به بابام همش میگفت برابر برادر نشونت میدم
خلاصه هوا اونجا خیلی سرد شد من واقعا سردم بود نامزدم بهم گفت برو توی ماشین من میام داشتم میرفتم پشت ماشین همین عموم آمد یه فوش زشت داد از اونجا ترسیدم بلایی سرم بیاره رفتم پیش نامزدم نشستم هیچی هم نگفتم هرچی هم اصرار کرد نرفتم تو ماشین....