پس معلوم هست هنوز مثل من به آخر خط نرسیدی .که انشالله هم نمی رسی .کاش با دقت بخونی.
ببین من مثل تو بودم انتظار داشتم که حقم بود هم .می گفتم بابا من زنتم .من به درد تو می خورم تو تنهایی و بیماری ت من هستم از من حمایت کن .مرد من باش .انگار کر بود نمیشنید.باورت نمیشه تو میگی مادرش ه .ولی همسر من به خاطر جاری یه بار تو ماشین کتک م زد .یه بار در خونه رو ساعت ده شب باز کرد انداخت بیرون منو .که نگو حرف شو نزن .گفتم باشه نمی زنم ولی قول بده حمایت کنی .نکرد بدتر کرد .رفتم مشاوره خودم .گفتن احترام می خواد محبت می خواد فلان و اینا .دو ماه مهربونم و با احترام با سیاست .دیدم نه بابا بدتر شده .جواب تلفن جاری میده باهاش حرف میزنه.
یه روز رفتم پیش یه آقا مشاوره (قبلاً پیش خانم می رفتم )گفتم شاید این هم نوع شو بشناسه .گفت خانم محترم رک بگم دوستت نداره. ارزش ت هم از رهگذر خیابون براش کمتره .سه راه داری یا جدا شو.یا بپذیر که آینه و نقش بازی کن و خودتو داغون کن .یا رهاش کن .منم رهایی رو انتخاب کردم سخت ه خیلی سخته ولی چاره نیست.