منم مثل تو هستم ناراحت نباش .من به مرور همسرم و گذاشتم کنار .از چشمم افتاده ولی دیگه دعوا مرافه نمی کنم حتی غر هم نمیزنم .آزاد گذاشتمش هر کار دوست داره بکنه .
ولی ما خانم ها مثل گل یم بدون محبت و عشق پژمرده میشیم .چیزی که من شدم .ولی سعی می کنم الکی لبخند بزنم .
وقت مو با نماز خواندن .با دخترم .باشگاه. درس ارشد و دکتری. کار.گرفتن گواهی نامه . اونقدر مشغول کردم که مبادا زنگ بزنم بهش یا برم طرفش .حتی من شارژ هم نمی خرم که زنگ نزنم بهش که وسوسه نشم زنگ بزنم .حتی زنگ هم بزنه از هزار تا یکی شو جواب میدم .آخر شب هم اگه شیفت نباشم کتاب می خونم شکر گزاری گوش میدم هر چیزی تا ازش دور شم .خودش هم فهمیده انگار .میگه زنگ نمیزنی .جواب نمیدی .
سکوت کردم ولی سکوت م توش یه فریادی هست که نگو و نپرس .خودشم می دونه از چی میگم و چرا ناراحتم ولی به روی خودش نمیاره .
می دونی من به خودم گفتم وقتی من براش اولویت آخرم .خوب چرا اون نباشه .