اولی خانوادم باهاش موافق نبودن هی میخاست بیاد میگفتم خونه بخر، تحصیلاتتو بالا ببر تا خانوادم تاییدت کنن، البته بعدا خانوادم تا حدودی راضی شدن من دیگه سرد شدم آنقدر مجبور بودم همه چیزو مدیریت کنم
خودشم باید زحمت بکشه نمیشه که همش من درک کنم، فردا تو زندگی به مشکل میخوریم
دومیه همین علت طلاقش خیلی مبهمه، هنوز به نتیجه در مورد خودش نرسیدم برم تحقیقات ولی خیلی میترسم، میترسما