انما دوماه خونه پدر شوهرم نرفتم بخاطر اختلافی که اونا شروع کردن، همسرم باهام صحبت کرد گفت بیا بریم حق با توهست ولی نمیشه که قطع رابطه کرد ، گفتم با اینکه دلم راضی نیست ولی میام، زنگ زد به مادرش گفت عصر میایم ، خدمتتون ، خیلی سرد گفته ما لوله آب خراب شده ، میون آبیم ، یعنی نیایین ، حالا شوهرم میگه من نمیدونم ما غریبیم حالا ما بریم چی میشه ، خیلی ناراحت میگه من موندم چکار کردم اینا این کار میکنن ، حالا شما بگین من با اینا چکار کنم