من عاشق مامانم هستم
خیلی هم مامان خوبی هست
ولی چند ماهه خیلی اذیت می کنه
همیشه در حال تیکه انداختنه
اصلا انگار دشمن منه
جلوی همه یه جوری باهام حرف میزنند که واقعا خورد میشم
سوال می کنم به بدترین شکل جوابم رو میده
مثلا میگم فلانی اومد میگه من چمیدونم بعد پنج دقیقه همین جوری غر میزنه
امروز جلوی زنداداش هام و شوهرم و همه یه جوری گند زد به هیکلم که کلا قلبم هزار تیکه شد
من هم اومدم گریه کردم یک هفته است اومده بود باهامون ویلا شمال محبت که ولش کن ولی هر چی میگم جوابم رو میده
من یک هفته فقط خودخوری کردم ریخته ام تو خودم رفتم تو اتاق گریه کردم
دیگه امروز منفجر شدم
دست خودم هم نبود با شوهرم هم دو روز قبلش بحث شدید کرده بودم کسی هم متوجه نشد آنقدر حالم بد بود دیگه مامانم این رو گفت
اصلا یهو دست خودم نبود انگار بهم حمله دست داد آنقدر جیغ زدم آنقدر جیغ زدم که حالم بد شد جلوی همه
الان هم داغونم
نمی دونم چرا اینجوری شده
عاشقش هستم اصلا نمیدونم چرا باهام اینجوری شده