چقدر دلم میخواد برم خونم و دور هرچی فامیله و اشناست خط بکش فقط مامانمو بابامو خواهرمو داشته باشم بابقیه کات کنم نه کسی بیاد خونم نه برم خونش نه حرفی باشه نه حکایتی
از بس که از اطرافیانم خسته شدم واقعا به ستوه اومدم
اه اه هر روز غیبت هر روز ی داستان دعوا و کدورت بخدا من دیگ نمیکشه ذهنم
چقدر از همه دارم بد جنسی میبینم حالم بهم میخوره من نمیتونم با ادمای دورو و بدجنس زندگی کنم دلم میخواد پرتشون کنم بیرون
ای کاش میتونستم برم ی کشور دیگه زندگی کنم خودم باشمو خودم چقدر لذت بخش بود بنظرم