jk_wylde مدیر عضویت: 1400/12/14 تعداد پست: 2494 عنوان توی گیلدخت...😐😐 | مشاهده متن کامل بحث + 592 بازدید | 34 پست اخراش آصف میرزا به یکی از ندیمه ها گفت به گلی بگو بیاد اتاقم همین حالا بعدش دیگه اصلا نشون نداد توی اتاقش چیشد توی آنچه خواهید دیدشم نبود چرا نشون نداد😐😂 بابالنگ دراز عزیزم،این حقیقت وجود دارد که من هنوز برای دنیای آدم های بزرگ خیلی کوچک بودم. 1402/01/11 | 22:57 2 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب
mami_hamta عضویت: 1399/09/26 تعداد پست: 20337 همه ندیمه ها که عوض شدن کسی نمیدونه جز همین یکی از کسایی که جلوی دروازه عمارت وایمیستن اون از قبل گل ... خب اون اشپزه چی؟همون.دربانه چرا لو.نمیده؟بعد این اسماعیل چرا هیچکاری نمیکنه؟ی قسمتی کت گلنار فهمید زنده اس همین طوری ولش کرد رفت.نرفت جلو همتای مامانم بودم❤
jk_wylde مدیر استارتر عضویت: 1400/12/14 تعداد پست: 2494 خب اون اشپزه چی؟همون.دربانه چرا لو.نمیده؟بعد این اسماعیل چرا هیچکاری نمیکنه؟ی قسمتی کت گلنار فهمید ز ... میرزا که طرف گلنار و تقی خانه و گلی رو میشناسه اسماعییل هم میگفت دارم با قلب و مغزم میجنگم دلش میخواد بره گلنار رو نجات بده ولی انگار نمیدونم به صلاح نیست یا هنوز زوده یه دلیلی داشت که میترسید بره جلو بابالنگ دراز عزیزم،این حقیقت وجود دارد که من هنوز برای دنیای آدم های بزرگ خیلی کوچک بودم.
1397mamimeraj عضویت: 1400/05/02 تعداد پست: 873 خب چه صحبتی مارو کنجکاو میکنن بعد نشونم نمیدن😐😂 ب نظرم صداش زد که دفتر شو بیاره یک سمی چیزی بهش یاد بده که بریزه توو غذای قاسم خشتی...چون بلافاصله بعدش قاسم خشتی بوو برده بود به ادماش گفت هر چی خوردن بالا بیارن
jk_wylde مدیر استارتر عضویت: 1400/12/14 تعداد پست: 2494 ب نظرم صداش زد که دفتر شو بیاره یک سمی چیزی بهش یاد بده که بریزه توو غذای قاسم خشتی...چون بلافاصله ب ... اره شاید بابالنگ دراز عزیزم،این حقیقت وجود دارد که من هنوز برای دنیای آدم های بزرگ خیلی کوچک بودم.