خیلی دلم گرفته ناراحتم، الان تنهایی روز جمعه زدم بیرون از خونه با اتوبوس برم سمت بازار شهرمون، فقط برا اینکه حال و هوام عوض شه، دخترمم میخواست بخوابه شوهرم داشت میخوابوند احتمال زیاد خودشم گرفته خوابیده، چون اولویت اولش خوابشه، خیلی تلاش کردم تا الان نتیجه ای نداده متاسفانه، از قبل اسفند ما هیچ لمسی بغلی موقع خواب نداشتیم... همینطور تو بیداری خیلی سرد کنار همین.
دلم میخواد جایی بشینم فقط زار بزنم خیلی درماندم.
دلم یک توجه ساده میخواد که اونم از من دریغ میکنه ،
خودشم متوجه هستا میگفت تو برنامه سال جدیدم گذاشتم که رو خودم کار کنم. مثلا داره رو خودش کار میکنه که اینه.
هیچ دوستی هم ندارم الان باهاش برم بیرون یا حرف بزنم خواستم اینجا لاقل حرف بزنم بلکه یکم سبک شم
دارم میترکم