من احمق دو ساله که زیر قفسه کتاب میخوابم دیشب حدود ساعت ۳ حس کردم یه چیزی افتاد روم من فک کردم یه تدی دارم اونه
بعد میخواستم به ادانه خوابم برسم دیدم یهچیزی انگار روم داره راه میره گفتم شاید من اینجور حس کردم رفتم پیش داداشم خوابیدم دیدم موشه رو زمینه یه یا موسی ابن جعفر کفتم و در رفتم داداشم دیگه رنگ به رو نداشت حالا موشه هم از بالا سر خواهرم رد شد اونم ی بار رف کما والا از دیروز تا حالا به هرچی دستم میخوره مور مورم میشه خونمون آپارتمانیه فک کنم از رو حموم انباری افتاده رو قفسه بعد از اونجا روی منه بدبخت