سلام من از اول ازدواجم خیلی با همسرم سر خانواده دعوامون میشد حالا چند وقتی هست که باهاشون رفت و آمد نمیکنم اما شوهرم هم چیزی نمیگه. چند وقته شوهرم جلوی بچه خیلی عامل دعوا میشه. هر چی قسمش میدم میگم توروخدا جلوی بچه دعوا راه اندازی نمیفهمه. منم عصبانی میشم ادامه میدم . پسرم 8 سالشه گریه میکنه. میترسه میگه شما طلاق میگیرین. دلم براش کبابه. شوهرم اصلا حرف زدن باد نیست ساعتها باهاش حرف بزنی فقط نگاه میکنه تا دعوا بشه . تو دعوا فقط هر چی میخواد بگه. هیچ مشکلی رو تو زندگیمون تا حالا نتونسته حل کنه اصلا بلد نیست فقط بیشترش میکنه. مثلاً من بهش میگفتم مامانت بهم بی احترامی میکنه به جای اینکه بره درستش کنه قطع رابطه کرد. همه مسائل رو صورت مسئله رو پاک میکنه خودش رو راحت میکنه .اصلا متوجه هیچ چیز نیست . نمیدونم چی کار کنم دارم دیوونه میشم منم وقتی عصبانی میشم هر چی بادم بهش میگما. ولی ککشم نمیگزه. چی کار کنم؟
از روز اول خودم کار کردم تمام پولمو تو خونه خرج کردم اصلا قدر نمیدونه. باعث شدم خونه خرید ماشین خرید اصلا به هیچ جاش نیست . چندین سال تنها زندگی میکرد و کار میکرد یه پوش نداشت. الان انگار همه از هوا اومده. تا چند سال خونه فقط به اسم خودش بود بعد که من گفتم با پول من خونه خریدیم تو بعداً قسط مسکنش رو دادی ولی باز نصف خونه رو کرد به اسم خودش الآنم ماشین به اسم منه هر روز میگه ماشین به اسم توئه. خیلی این سالها اذیتم کرده حالا یه چیزی هم هست نمیدونم بگم یا نه؟ تو همه این سالها اذیتم کرده
تا حالا هیچ جا ازم حمایت نکرده خیلی پشت آدم رو خالی میکنه همیشه. مثلا چند وقت پیش رفته بودیم بیرون یه خانوم با سگش برف بازی میکرد من خیلی از سگ میترسم دوییدن سمت من من ترسیدم رفتم تو سی خاردار تمام دستام رفت تو سیما زخم شد تا چند وقت دستام زخم بود اومدم پایین میگه خوب نمیترسیدی. یا چند وقت قبلش رفتیم پاساژ با پسرم نزدیک بود از پله برقی بیفته خودش سوار شد رفت. هر وقت میریم بیرون جلو جلو تنهایی واسه خودش میره. تو نامزدیمون چادر مامانش رو میگرفت تو خیابون راه میرفت. تا حالا تحمل کردم خستم دیگه خسته.