بخدا قسم من حسود نیستم همیشه خدا رو شکر میکنم بخاطر داشته هامون
ولی بعد از ظهر رفتیم خونه عموم
خونه نبود عین قصر
یه لحظه چنان حالم بد شد که نگو
هیچی تو زندگی کم ندارن
بابام این همه داره بدو بدو میکنه آخرشم...
درسته هیچی به من نمیرسه هیچی هم از من کم نمیشه
ولی قربون بزرگی خدا برم چرا اینقدر ناعادلانه
هیچی تو زندگیشون از نظر ظاهری کم ندارن
ما یه خونه کلنگی قدیمی داریم ولی وقتی همین زن عموم میاد خونمون از حسادت میخواد بپوکه نمیدونم چرا
تازه خودش صد برابر بهتر رو داره
تو این 17سال سنم اولین بار بود از ته دلم آه کشیدم اونم بخاطر خودم نبود ، بخاطر بابام
این همه کار و سختی حقش نیست
خدایا نمیدونم چه حسابی تو کارته