۴ سال عقدم. ۴ امین عیده . هنوز خواهر برادر شوهرم و فامیلاشون نمیشناسم. هنوز تنها یا باخانواده جایی نرفتم. نمیزاره برم. عیده الان منو هیچ جا نمیبره. همراه خانوادم هم نمیزاره برم. دکتر رفتمگفت افسردگی داری و استرس. همه مریضیات بخاطر اعصابه. بخدا زندونیم انگار. مفتم براش.کلفت. مادرم میگه دوروز دیگ طلاقت میده .اگه جایی بری بهت شک میکنه حرف میزنه طلاق میده.. میگه نمیتونی تو مشتت بگیریش. دوروز دیگه زندونی میکنتت.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
میگه من نمیام تومیخوای بری برو طلاقت میدم. تو زن زندگی نیستی و نمیشی. میخوای بری پیش رفقات
بهش بگو مگه اسیر گرفتی ب درک طلاق بده.بگو همونطور ک تو خوذت ب دوست و رفیقات احتیاج داری گاهی وقتتو با اونا بگذرونی منم همینم .مگه من زندانیم ؟!!شوهرت ادم شکاکیه واقعا چجوری میخای زندگی کنی ی فکری ب حال زندگیت کن بخسلی سخت میشه زندگی با این ادمای بد دل