من دیروز مهمون داشتم پنج شش تا بچه بودن دیگه من یادم رفت ب بچه ها بگم بیاین شکلاتو.... بخورین چون تو اتاق بودن خواهر من ک ۱۵ سالشه اومد ۵ تا شکلات برد من فهمیدم میخواد بده ب بچه ها امروز چندتا مهمونا ک دیروز بودن باز اومده بودن سر بزنن انقد غیبت کردن ک فلانی چرا انقد غذا خورد چرا خواهرت اومده کلی شکلات برده بخوره ..... بعد اینو ک گفت من گفتم عزیزم نوش جونشون هر چقدر خوردن بعد خواهر من شاید خودش یه شکلات خورده باشه برده واسه بچهای دیگه بعد گفت چرا دروغ میگی گفتم تو میخوای باور نکن🤷بعدم من صورتم پریود شدم جوش زدم بچش(۱۴ سالشه) اومد خندید گفت چقدر جوش داری بیریخت منم دیگه سرش داد زدم چون عصبی بودم. کارامو حرفام بد بوده؟؟؟☹️آخه ناراحت شدن
درگیر عشق یکطرفه. اون کس دیگه ای میخواد ک اصلا دوسش نداره منم ک دوسش دارم اما اون ......
از اونی که روزی ده بار میگفت دورت بگردم چخبر؟! هنوز داره میگرده یا تو اولین خروجی پیچید به بازی؟!:) گاهی اوقات حسرتِ تکرار یک لحظه،دیوانه کنندهترین حس دنیاست🥲
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
از اونی که روزی ده بار میگفت دورت بگردم چخبر؟! هنوز داره میگرده یا تو اولین خروجی پیچید به بازی؟!:) گاهی اوقات حسرتِ تکرار یک لحظه،دیوانه کنندهترین حس دنیاست🥲
از اونی که روزی ده بار میگفت دورت بگردم چخبر؟! هنوز داره میگرده یا تو اولین خروجی پیچید به بازی؟!:) گاهی اوقات حسرتِ تکرار یک لحظه،دیوانه کنندهترین حس دنیاست🥲