امروز دخترم رو بردم تو کوچه دوچرخه سواری کنه کوچه خلوت بود هیش کس نبود یه اقایی داشت از ته کوچه میومد خرید کرده بود دستش بود من اصلا بهش توجه نکردم دیدم داره میاد سمت من خیلی ترسیدم ولی بی توجهی کردم که نفهمه ترسیدم پشتم و کردم بهش و با دخترم حرف میزدم
مردک بیشعور دستش رو زد به باسنم و یه حرف زشت زد
من هم اصلا از ترس نتونستم چیزی بگم نه حرفی بزنم
من چادری و باحجابم چرا باید اینکارو میکرد😭
خیلی اعصابم داغونه اصلا هیچ وقت این اطراف ندیده بودمش حس میکنم مسافر بود