کیلومتر ک نه یه جا انگار یه 30 قدم اونور ما یه خونه خرابه بود یه زن حالت سرگردان انگار زیر پاش مثله پله برقی بود هی تن تن می رفت اینور اونور
دیگه ما تا دیدیم یکمنکاه کردیم
دیدیم ترسناک پا ب فرار گذاشتیم حتی ب پشت سرمون هم نگاه نکردیم اومدیم ب مادرشوهرم گفتیم مومداد موم ما ترکاوقتی میترسیم مثله حبه میندازیم تو دهنمون ترس از بین ببره
ما ترسیده بودیم یه چند روزی حالمون اصلا خوب نبود هر دومون