من سه ماهه عروسی کردم
امشب مامانم اینا پارک بودن منم بیرون کار داشتم سر راهم رفتم سر بزنم
دوست خانوادگیمون که اقوام شوهرم میشه اونجا بود
قرار بود من یکساعت بمونم شوهرم بره کارش و انجام بده بیاد دنبالم
از من پرسید حامله نیستی گفتم نه گفت چشمات یه طوری شده گفتم نه
گفتم ما فعلا قصد بچه دار شدن نداریم
گفت وای اینطوری نگو و اینا
گفت از من ناراحت شدی منم گفتم نه من میدونم منظوری نداری ولی خیلی زوده واسه این سال حداقل یکسال از عروسی ما بگذره
مامانم هم گفت من اصلا چیزی در این مورد ازش نپرسیدم
گفتم مامان تو که شرایط من رو میدونی فعلا سرکارم نمیتونم بعد تو دیگه حداقل جلو کسی طرف من باش
خلاصه متوجه شد از سر سنگین بودن من که ناراحتم شدم
چون سن بزرگتر بود با شوخی گفتم ولی متوجه شد ناراحت شدم و متوجه شدم اونم سر سنگین شد شوهرم گفت خوب کردی
شوهرم زنگ زد بلافاصله کلید میخواست اومد منم به بهونه کار و کلید بلند شدم ضایع بود
حالا یه پلاستیک خرید هم پیش مامانم جا گذاشتم
دوباره بخوام برم ضایعست؟
خودخوری میکنم رفتارم ضایع نبود نگه بی جنبه ست
خوب کردم جواب دادم بد نبود بحث کوتاهم پیش مامانم
چیکار کنم