مادرش تنهاست ولی بخدا همش به گشت و گذاره،شوهرم به زور هم شده میارش همه جا
منم دلم میخواد از ۱۰ تا سفر یکیش با شوهرم و بچم تنها باشم
مسافرت تا اسمش میاد تنم میلرزه
زنگ میزنه خواهراش،داداشش،خلاصه یه لشکر راه میافته همه هم تنبل و تن پرور، من تو ماشین با بچه عقب بودم،درحال شیر دادن،مادرش میگفت میوه پوست بکن برای ما،یا چایی بریز بده من،گفتم سبد رو بذارید جلوی پاتون،من بچه بغلمه
شوهرم اخم کرد که مامانم میخواد پاشو دراززززز کنه خسته میشه
من توی تمام سفرهام فقط خدمتکار بودم ،بقیه به قر و فر و عکس