امشب با شوهرم صحبت کردم چند وقت بود میخواستم باخاش صحبت کنم ولی همیشه میپیچوند بهش گفتم دوست ندارم گفتم تو خیلی خوبی ولی مهرت ب دلم نمیشه گفتم تورو خدا ی مدت پیشم نباش بزار راحت باشم بعدش رفتم تا wcوقتی برگشتم دیدم رفته تو اتاق رفتم بالا سرش ک باهاش صحبت کنم دیدم بغض کرده بهش گفتم بخدا منم دوست ندارم جدا شیم ولی خوب چیکار کنم ک دوست داشته باشم گفتم بیا بریم مشاور فقط بهمـگفت برو فردا صحبت میکنیم ب نظرتون بد گفتم بهش؟؟؟
نمیشه قضاوت کرد شاید استارتر هم داره غذاب میکشه باید برید مشاوره فقط راهش همینه
چنددفعه بهم قول داده ک بریم ولی نیومده دعا کنین این دفعه بیاد واقعا دوس ندارم از ته قلبم ک زندگیمو بخاطر هیچی خراب کنم چون کلی سختی کشیدیم تا ب اینجا رسیدیم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
انقد دوسش داشتم ک زبون زد کله فامیل بودم ولی انقد اذیتم کرد خسه شزم
من کامل درکت میکنم یاد ی سال اول زندگیم افتادم البته دست بزن و تهمت و اینا نبود ولی خب یجور دیگ ، آخر گفتم طلاق میخوام دیگ خودش وقت مشاوره گرفت و زندگیمون کامممممل عوض شد همسر منم خودش و خانوادش مقصر بودن و من همش میگفتم از همتون متنفرم چون خیلی آزارم میدادن
من دوازده سالم بود ازدواج کردیم از اولی ک زنش شدم انگار برده گرفته بود ن میزاشت زیادبا فامیلام رفتوامد کنم ن جایی برم دست بزن داشت شکاک بود مثلا اگه با پسر خالم سلام علیک میکردم میگفت پرا سلام کردی و کلی کتکم میزد خیلی راحت تهمت میزد باورت میشه الان یازده ساله زنشم هنوز بدون اون ی بار بیرون نرفتم بهش میگم بابا منم زنم دوست دارم ی بار با جاریم یا مامانم برم بیرون میگه ن دوسال پیش ی تهمت خیلی بزرگ بهم زد منم طاقت نیاوردم خودکشی کردمو قرارشد طلاق بگیرم ولی باز خر شدم برگشتم سر زندگیم خدایی رفتارش پنجاه درصد خوب شدها ولی اصلا حسی بهش ندارم