من خیلی ادم شادیم زود عصبی میشم ولی واکنش زیادی نشون نمیدم امشب با یکی دعوام شد اول یه بحثی شد بعد اومد اتاقم گفت فکر کردی کیهستی تو اینجوری صحبت میکنی خیلی تحقیر امیز نگاهم کرد بار اولشم نیس همیشه همین نکاه تحقیر امیزو داره منم هرچی بلد بودم بارش کردم الان اطرافیانم میگن حق با تو بود ولی خیلی داد زدی و صداتو بردی بالا همه ما از اون حالت ترسیدیم نگرانم که ایا من بیرونم ممکنه اینجوری باشم با کسی دعوام بشه؟اتفاق تو یلحظه میفته کار دست خودم ندم
من صبورم ولی درعین حال زود بهم بر میخوره و عصبانی میشم به حدی که وسایلو میشکونم یا طرفو کتک میزنم
https://t.me/BiChatBot?start=sc-383b16366f کاربر قدیمی با ۵ تا اکانت ترکیده و همه تاپیکا متعلق به شخص خودم نیست چندین نفر روی این اکانت تاپیک زدن اگر دلخوری ایجاد شده از ته قلبم معذرت میخوام🙏🏼
منم مثل خودتم درسته حق با من میشه ولی نمیتونم خودمو کنترل کنم البته حرف زشت نمیزنم ولی با داد و فریاد حرفهامو میگم
این دنیا از بدو تولدم بامن و خانواده ام خوب تا نکرد از بچگی وقتی نه سالم بود مادرم رو از دست دادم بدبختیهامون شروع شد دبگه رنگ ارامش رو ندیدبم تا الان که ۳۴ سالمه هرکی امضامو خوند واسه ارامش دلم یک شب منم مثل بقیه ادما راحت بخابم بگم خداروشکر مشکلاتمون تموم شد نفس راحت بکشم ۲۸ساله یادم رفته چطور
احساس میکنم سال ۱۴۰۲سال گوهی باشه😕 آخه چند سال بود گریه نمیکردم، از تحویل سال تا همین الان یه سره یا گریه میکنم یا پاچه میگیرم ، بچه ها شما اینجوری هستین ؟
https://t.me/BiChatBot?start=sc-383b16366f کاربر قدیمی با ۵ تا اکانت ترکیده و همه تاپیکا متعلق به شخص خودم نیست چندین نفر روی این اکانت تاپیک زدن اگر دلخوری ایجاد شده از ته قلبم معذرت میخوام🙏🏼
باید چیکار کرد من برای اون که اون لحظه بفهمونم حق با منه خیلی داد میزنم چون برام سخته که طرف با دروغ ...
منم عین خودتم یک هفته پیش با مادرش هرم بحثم شد بعذ اون زد زیر حرفاش واسع منم سخت بود داره انکار میکنه فقط دروغ میگفت منم با داد وفریاد میگفتم البته اونم عین خودمه جالبه خودش بهم حمله میبرد بعد بع شوهرم میکفت زنت میخاست منو بزنه شوعرم گفت از این به بعد از مادرم گله داشتی بع خودمنو بگو من خودم حلش میکنم باهاش وارد بحث نشو جون دروغ میگع توهم خودتو کنترل نمیکنی ماها بی سیاستیم مشکلمون اینه
این دنیا از بدو تولدم بامن و خانواده ام خوب تا نکرد از بچگی وقتی نه سالم بود مادرم رو از دست دادم بدبختیهامون شروع شد دبگه رنگ ارامش رو ندیدبم تا الان که ۳۴ سالمه هرکی امضامو خوند واسه ارامش دلم یک شب منم مثل بقیه ادما راحت بخابم بگم خداروشکر مشکلاتمون تموم شد نفس راحت بکشم ۲۸ساله یادم رفته چطور