ازدواج میخواد ،بچه میخواد ...
وقتشه ،دیرم شده (۲۷ م)
حس میکنم نیازش رو که چقد نیازِ و احتیاج و کمبودش حس میشه و به چشم میاد تو لحظه های زندگی م
نیاز عاطفی و داشتن یار و همدم ،محبت کردن محبت دیدن ،وقت گذروندن ،داشتن کسی تو زندگی ... .
معذب شدن بعضی جاها خصوصا تو جمع ها بخاطر مجردی ،اینکه همش میخوای از اینجور بحث ها کناره بگیری و به رو خودت نیاری حرف ازدواج و اینا که میشه ،همش میگن انشاالله عروسی ت ،دیگه عروس شی .
یِ بچه که میبینم دلم ضعف میره براش،بچه ها دوست داشتنی ن برام ،حس و حال خوبی دارم کنار بچه ها .
میگم چرا من نباید زندگی خودم وداشته باشه م پس،هر چی دعا میکنم و از خدا میخوام نمیشه؟دیگه خسته م و کلافه ،انقد خیلیا راحت ازدواج میکنن ،یِ عده م مث من سخت میشه و پیش نمیاد براشون ... .
دلم گرفته بود و اینجا دردودل کردم ،انشاالله خوشبختی و عاقبت بخیری همه جوونا ،منم دعا کنید لطفا که دیگه حتی دارم از دعا هم دست میکشم و خسته شدم
بیاین کامنت بزارید هم و دعا کنیم ،صلوات بفرستیم برا هم ،شاید فرجی شد ،روزه م هستم ،نماز و روزه و طاعات و عبادات تون هم مقبول درگاه حق ...