نامزدی بودم در اوایل نامزدیم متوجه شدم شوهرم بهم خیانت کرده خیلی غصه خوردم تا اوج افسردگی رفتم اخه اون خانمه هم سن مامانش بود یا حتی بزرگتر از دوستای خانوادگیشون بود گفتم این خیانتش رو فراموش میکنم سعی کردم فراموش کنم ولی نشد آخه رفت آمد خانوادگیشون خیلی زیاد بود دیگه بهش اعتماد نکردم زود به زود گریه میکردم به هر بهونه ای حالا ازدواج کردیم و از شانس برادر شوهرم رفته دخترشونو گرفته این موضوع باعث شده رفت آمدمون بیشتر بشه شوهرم خیلی سعی میکنه با اون خانمه خیلی روبه رو نشه ولی متاسفانه من بهش اعتماد ندارم بعد اینکه ما با مادرشوهرم باهم زندگی میکنیم تازه خانمه بهم عیدی هم داده بنظرتون چکار کنم دلمم نمیخواد مادرشوهرم و بقیه خانوادش متوجه این رفتار من باشن