2777
2789
عنوان

بیایید یکم درد دل کنیم

156 بازدید | 11 پست

سلام دوستان 

چکار کنم نمیدونم موندم خودم تو این سرنوشت سیاهم

دوسال پیش یه خاستگاری سنتی داشتم تا مراسم نشون هم پیش رفت حالا چهارتا خاله دایی اومدن میوه شیرینی شونو خوردن رفتن انگار تا به امروز فقط من بودم که همچین اتفاقی براش میفته بعدم خودمون بهم زدیم یعنی بگم از اولش مادر گرام مخالف بود آخرشم بهم زد حالا مشکلات چی بود چی شد کلی باید بنویسم وقت شما هم گرفته میشه ولی الان مشکل من اینکه الان کوچیک ترین اشتباه انجام بشه از سمت من مامانم میکنه  از اول روز تولدم میگه تا روزی که اینا اومدن و بهم خورد و تا به الان کلا خانوادگی علاقه دارن تاریخچه خطاهای مردمو بشینن بگن تو دعوا ها  یه چیزایی میگن که من یادم رفته این از مامانم خانوادشم تا یه دختر شوهر میدن من دیر تر از اون سلام بدن میگن حسودی کرد دیگع دارم خفه میشم از همه بیشتر از دست مامانم نمیدونم چکار کنم چرا وقتی دعوا سر یه موضوع دیگست از سه سالگی من میگه تا اون روز سیاه من تا به امروزم چکارش کنم آخه سنین ندارم ۲۲ سالمه 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

درک میکنم یعنی سعی میکنم درک کنم 

اشتباه از مادرتون هست نباید این قدر ب شما بگن 

ب نظرم بهتره خودتون ب خودتون آرامش بدین و این قدر فکر نکنید 

میتونین موفقیت های کوچیک بسازین درسی و غیر درسی 

و اینکه چله دعایی چیزی بگیری ایشالا ی شوهر خوب بیاد 

درک میکنم یعنی سعی میکنم درک کنم  اشتباه از مادرتون هست نباید این قدر ب شما بگن  ب نظرم ...

موفقیت درسی دارم از بقییشونم بهترم اما اینا کلا بدی میبینن خولی نمیبنن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792