هیچ سالییی مسافرت نمیریم(بابام معتاده حال نداره شلوارشم بکشه بالا)مامانمم نمیاد باهم بریم
مهمونی که مبکشه بابام انقد غر میزنه و با مامانم دعواشون میشع که خون به جیگرم مبشه
الان امروز انقدددد دعوا کردن و داد و بیداد الان عقبدماشین دارم یواش گریع میکنم
چه گناهی کردم تو ۲۲ سالگی پیر شدم؟
همه شادن و مسافرت و نهمونی من باید چشمم گریون باشه