نمیدونم مادر شوهرم چرا دوست داره خبر بد رو ی جوری ب ادم بده ادم در جا سکته کنه. سه سال پیش ساعت شش صبح اومد در زد طبقع پایین مادر شوهرم زنگی میکنم. دیدم گریه میکنه هرچی میپرسیدم جواب نمیدادگریه میکرد بعد چند دقیقه گفت ننه ام مرده. امروزم روز اول عید سر صبح اومده میگه فامیلامون باجاناق اومده باجاناقو کشته اینقدر چاقو زدنش بدنش ی جای سالم نمیدونده از صبح اینقدر حالم گرفته است.
اگه امضامو خوندید سلامتی همه ی پدر مادرای عزیز یصلوات بفرستید 😘♥
یه بار پسر دایی مادرشوهرم فوت شد زنگ زده خودتون برسونید شوهرم حالش بده ترسید ما از فوت پسر داییش ناراحت شیم کشت ما رو تا رسیدیم خونه اش دیدیم پدر شوه صحیح و سلامت خخخ فقط خودش از مرگ پسر داییش ناراحت بود