آخرش بعد ۶ ماه عشق بهم گفت ک رفیقشم
و موقع جدایی اصن بهونه میورد و نمیگفت برو و تمومه این رابطه
آخرش بهم گفت گوه خوردم از آشنایی با تو ببین چقد ریدی بعصابم ک به گوه خوری افتادم ولم کن
منم قسم خوردم سمتش نرم و الان ۱۱ روزه نرفتم
اینم بگم تو دوستیمون خیلی بش توجه میکردم و براش تلاش میکردم اما اون ن آخراش دیگه ناراحتیامو ابراز میکردم از سردی و بی توجهیش نسبت بهم و اینکه برا همه وقت داشت جز من
قلبم هنوز درد میکنه خیلی
فکرم درگیرشه اما دلم میخواد فراموشش کنم نمیخوام دیگه اهمیتی داشته باشه برام
ناراحتم از حرف آخرش ک بهم گفت گوه خورده از آشنایی باهام مگه من چمه؟