دیروز رفتیم خونه یکی از اقوام نزدیکمون
بعد چند ساعت من رفتم تو اتاق یکم استراحت کنم
دیدم میزبان اومد تو اتاق تخمه ریخت تو ی کاسه بزرگ بعد رفت تو اشپزخونه و تقسیمشون کرد تو کاسه های کوچک تر برای بابام اینا برد تو سالن گذاشت جلوشون برا منم اورد تو اتاق
داشتم تخمه میخوردم دیدم یهو دستم رفت تو ی چیز تیز دیدم توی کاسه ی سوزن بود ازین سوزنا ک با شون لباس میدوزن
خندم گرفت زیاد توجه نکردم سوزنو گذاشتم ی گوشه فرش ک تو دستو پای کسی نره
اما وقتی اومدیم خونه ب مامانم گفتم مامانم دیدم یکم ترسید گفت تو کاسه تخمه باباتم دوتا بود
از اینجا شک دارم ک اون زنه وقتی اومد تخمه ببره از تو ی پلاستیک بزرگ برد چطور ممکه تو کاسه منو بابام پیدا بشه
مامانم شک کرده میگه فکرم درگیره
تازه اینم بگم این خانم منو سه بار برای پسرش خواستگاری کرد اما جواب منفی دادیم چون پسرش هوله
شما