دیونه شدم انشاله اون خرابه ای که شبیه مخروبه ش توش نشسته اون شوهر بی غیرتش که پایین خونه مامانبزرگم نشستن به سرشون خراب شه داماد سرخونه بیشرف اون دختر عمه ی خرم همه شون به عزا بشینن
مامانم بهم تعریف میکرد که با شوهر عمه م یه دعوای بدی کردن شوهر عمه م و بابام که من اصلا از وقتی به دنیا اومدم دیگه اصلا با شوهرعمه م حرف نمیزینم کلا اما عمه م رو با سلام و علیک راهی میکنیم ولی الان...😭😭