نمیتونم دست خودم نیست
الان از بس عصبانی هستم دلم میخواد یکی بزنم لت و پار کنم
من قبل از ظهر نزدیک یک ساعت و نیم برای مامانم سبزی پاک کردم
بعد ظهر بابام کله پاچه تمیز نکرده خریده بود
مامانم گفت بیا کمکم اینقدر دعوا کردم باهاش و حرف زدم
دست خودم نیست بخدا
دلم پره از همشون
بعدشم گرفتم خوابیدم. بعد گفتم مامان ولش کن من نیم ساعت بخوابم گفت خراب میشه نمیشه
منم گرفتم خوابیدم
الانم داداش احمق خر نفهم بیشعور آشغالم هر چی شده بود گذاشت کف دست بابام ، بابام هم اعصابش خورد شد که چرا کمک ندادی و...
عهد کردم یه حرف دیگه بهم زدن قشنگ بهشون میگم دلتون که نمیخواد از این خونه برم
کاش یه اسلحه داشتم خودمو خلاص میکردم