منوشوهرم تقریبایک ماه پیش دعواکردیم واون هرچی ب هنش رسید گف از دومادمون وعمه هامو....بگیر تاخواهربرادرم مقصرم خودش بود من پریودبودم وتوهمون زمان داشتم بچم ازشیر میگرفتم این گیردادبریم خونه مامانم بخوابیم اخه پدرشون دوهفته قبلش فوت شده بودن ومن چونکه راحت نبودم اونجا نرفتم .
بخاطرحرفایی ک بهم زد وتوهینی ک بخانوادم کرد اصن دلم نمیخادبهش محبت کنم دیشب ازدهنم اومد گفتم عشقم بعدش چندشم شد .
اخه بهم گف بچه رومیگیرم میبرمت خونه فامیلاتون بعدسگ دنبالت میندازن میای خودت😭😔