اگه نمیخایش ومیخای جدابشی با این افکار فقط خودتوزجرمیدی به کل بذارش کنار به فکر خودتو ایندت باش اگه یه ذره دلت باهاشه بشین فکراتوبکن بلاکش نکن باهاش حرف بزن ببین چی میشه از سیاست و ترفندهای زنانت استفاده کن
منم اولش همینجوری بودم هی از خدا میخواستم هر چی سر من آوردن بدتر سرشون بیاد برای بله برون خواهد شوهرم بعد یه قهر طولانی رفتم اینقد مراسم خوبی گرفته بودن اومدن خونه شب تا صبح خوایم نبرد گریه میکردم واقعا حالم بد بود شوهرم هم بهم حق میداد بعد اینقد زندگی خواهر شوهرم معلوم شد داغونه که دلم براش کباب بود ولی الان دیگه برام اهمیتی نداره خواهر شوهرم ترکونده ماشین مدل بالا خونه شیک سفرای گرون میره برادر شوهرم هم ماشینشو عوض کرده من اصلن ناراحت نمیشم ...تو هم زمان بگذره بی اهمیت میشی
زد اگر کسی در خانه ات ، دلدماست کرده بهانه ات.. همه جا گرفته نشانه ات، به چه حسرتی به چه حالتی..هر لحظه تو را سلام آقا.. دلتنگ رویت هستم تا همیشه
من از پدر شوهر خیلی بدی دیدم دقتی پدر شوهر خواهر شوهرمو دیدم می خواستم دق کنم بس که شیک بود و قشنگ حرف میزد...بعد ها فهمیدم به بار مفصل خواهر شوهرمو کتک زده ..بیچاره یه هفته تو خونه خوابیده بوده...برای کسی بد نمیخوام ولس مطمعن باش هر کاری با تو کردن ریز به ریزش سر خواهر خودش میاد
زد اگر کسی در خانه ات ، دلدماست کرده بهانه ات.. همه جا گرفته نشانه ات، به چه حسرتی به چه حالتی..هر لحظه تو را سلام آقا.. دلتنگ رویت هستم تا همیشه