من اصلا با خانواده مادرم رفت وامدی نداشتم از اولش چ خودم چه خواهر برادرام بنابه یسری دلایل ازهم خوشمون نمیاد حالا یکی از برادرای مامانم فوت کرده که ن فاتحه براش گرفتن ن به کسی گفتن بی سروصدا خاک کردن حدود ۲۰روزی میشه الان تازه مامانم رفته ب مادربزرگ پدریم گفته مطمئنن همه خانواده میفهمن بعد این همه مدت؛حالا موندیم چی به شوهرامون بگیم ..کسی از خانواده جاریم فوت میشد کل برادر شوهر و خواهرشوهرام میرفتن یه شهر دیگه واسه فاتحه ولی منو بی حرمت میکنن همیشه سر اینجور مسائلی؛ انگار میفهمن ما عین خیالمون نیس اوناهم میگن بدرک خیلی ناراحتم بخدا نمیدونم چی ب شوهرم بگم مطمئنم پدربزرگم ب همه میگه یه راهکاری بهم بدید که حداقل ابروم نره حرف پشتم بزنن
پسرم بندبند دلت را به خدایی بسپار که بیشتر ازمن هوایت را دارد..❤👼
طرفای من اینطورن همه میرن فاتحه حتی اگه غریبه باشه ..مادربزرگمم ینی مامان پدرم هرجایی بشینن میگن صددرصد ب گوش خانواده شوهرمم میرسه نمیدونم چی ب شوهرم بگم الان بعد ۲۰روز
پسرم بندبند دلت را به خدایی بسپار که بیشتر ازمن هوایت را دارد..❤👼
وقتی سال تا سال نمیرفتند سر بزنید به داییتون مگه شوهرت میگفته داییت مرده یا زنده الانم فرقی نیورده دیگه براتون ،اگه نفهمیدن که هیچی اگه فهمیدن هم چیزی نمیتونی بگی😑