با یکی از اشناهامون که رودروایسی داشتم بیرون بودم دیدم یه خانمع با بچش داره از سطل اشغال وسایل برمیدارع میخوره
کارتمو جا گذاشته بودم روم نشد به اونم بگم بریم غذایی چیزی بخریم براشون ....
بعد دارم پریودم میشم همینطوری اشکام ریخت تا رسیدم خونه الانم دارم گریه میکنم حالم بده🙂