من خیلی خیلی خنگ و پخمه بودم
اما چون با ی سری دوستای با سیاست گشتم یعنی با ی سری آدم بودم که منو خیلی رنجوندن باعث شد ذهنم کار کنه که مثلا چرا فلانی همچین کاری باهام میکنه با خواهرم ، دختر خالم ،دوستام اونا منو عوض کردن همین بدی هاشون باعث تغییر من شد وگرنه اگر خوبی ام میکردن من اصلا پیگیر اخلاقیات اونا نمی شدم اما الان میتونم بگم به لطف اونا من از حالت منگلی در اومدم و هنوزم به اونا نرسیدما اما خب باز خوبه و میخوام بیشترم بدونم و بشناسمشون
اونا باعث شدن که من ی روی دیگ از دنیا رو درک کنم یا میتونم بگم دنیای اصلی وگرنه داخل باورای من همه جا سوسن و سنبل و اعادلانه بود در حالی که دنیا اصلا اینطوری نیست
دوست ندارم دوباره آدم های بد بیان تو زندگیم و برنجونن منو اما دوست دارم بیشتر از این چیزایی،که فهمیدم بدونم همین
میدونم شاید نفعمی چی بگم