شوهرم دیشب من و برده تو باغ فقط یکی از دوستاش با زنش اومده بود
بقیش دوست دختر بودن.
تو اون جمع دخترا عرق میخوردن یکی از دخترا سیگار میکشید . قلیون بود.
از اول این دخترا رقصیدن.
منم اهل هیچ کدوم نبودم. ن قلیون ن عرق ن سیگار و خیلی اینکه برقصم.
حالا شوهرم میگه دیدی خوش گذشت چرا نمیای تو این جمعا
و من زندگی ساده دوس ندارم و نباید بدت بیاد از این جور جمعا