دیروز سوار اتوبوس از نسیم شهر ( اطراف تهران) به آزادی شدم
از محل کارم
جلوی اتوبوس جا نبود و جلوی اتوبوس اقایون و خانمها قاطی نشسته بودن و من رفتم عقب اتوبوس همراه من یه خانم و دوتا دخترش هم سوار شدن
ردیف دوم بعد از در عقب نشستم یکی از دخترهای اون خانم هم کنارم نشست پشت من یه اقا پسری بود همون اول که نشستم یه احساس بدی داشتم
همش میگفتم خوبه برم جلو وایستم ولی تنبلی کردم و خسته هم بودم
ناگهان احساس کردم یه دستی خورد به پهلوم جیغ زدم بیشعور دستت رو چرا اوردی جلو ؟
اون پسره هم گفت من دستمو نیاوردم و ... در حالی که من هم حس کردم هم دیدم دستش رو با جیغ من کشید عقب
بقیه هم فقط یه نگاه شماتت بار کردن بهش
پا شدم اومدم جلو ...
موقع خروج به راننده گفتم موضوع رو گفت اگه زودتر میگفتی همونجا پرتش میکردم بیرون
ای کاش میگفتم خیلی ناراحتم
و تا همین الان یادش میفتم گریم میگیره