بچهاا ما وضع مالیمون زیاد خوب نبود ,خیلی سختی کشیدم بیشتر وقنا خاهرم خوراکی یا برنج واسم میاورد,مثلا یه سیب یه گلابی شش دونه گردو یه بسته گوشت بیشتر وقتا دلم میگرفت خونه خفه میشدم از تنهایی .. التماسش میکردم ببرتم بیرون میگفت من شوهرم دعوام میکنه ...سیزه ب در پارسال وسیله نداشتم التماسش کردم ببرتم نمیبردم ...چون وسیله نداشتیم ...بارها شده بود طلا میخرید میگفت چرا نمیخری ... ولی خدا کمکم کرد وضعمون بهتر شد ماشین خریدم با یه کم طلا یه خونه نقلی کوچیک که خیلی باید خرجش کرد ... از اون موقع باهام بد شذه یه بار میگه طلات ب رخ م کشیدی یه بار میگه پول داری خودت میگیری یه بار نفریین میکنه ... بچش سه چهار سالشه باهام قهره میگه ازبس کلاس میزاری... یه بار میگه پول ب خانوادم کمک نکردی الانم قهر کردم باهاش بخدا تازه یه ماشین با بدبختی قسط خریدم طلام وام خانگی