وای انقدر زبون ریختمم دیگ زبونم کهیر زده راهش دور شده یکمم از طرفی باید بیاد خونشون ک ناپدریش هست بخاطر اون نمیاد میگه نمیخام اونو ببینممم
با گریه گفتم با لوس بازی گفتم با دلبری گفتم با جدیت و قانون گفتم
باز گفته بعد عید میام حالا امیدوادم بیاد ایندفعه چشم انتظارم شدید
یعنی عکر نکنم کسی قد الان من دلتنگ باشه