یادم میاد چندسال پیش حدوا ۱۰ سالی میشه یه روز رفتیم خونه خاله ام پسرش فوت شده بود ..ما رفتیم و یه هفته بعد برگشتیم اومدیم خونه که مامانم یادش اومد لباس شویی توش لباس نشسته است یعنی روشن کرده بشوره ولی وسط کار خاموشش کرده رفته خونه خاله ام...بعدش رفت سراغ لباس شویی که لباس ها رو بشوره لباس شویی مون از این دوقلو ها بود که سطل خشک کن دارن بعد همینکه میخاست لباس ها رو دربیاره 😑😑🤢🤢🤢 لباس شویی کرم زده بود بوگند گرفته بودن لباس ها کرم ها همینجوری رو لباس ها وول میخوردن🤮🤮🤮😷😷😷😷