2777
2789
عنوان

جدایی

| مشاهده متن کامل بحث + 3669 بازدید | 472 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

بابای شمابه چه حقی گفته بالای شمایعنی چی

یعنی اینکه بابام به باباش گفت اینا همدیگر رو چند ساله دوست دارن و باباش میگفت نه اصلا نه اصلا نه چرت و پرت مردیکه باباش کلا روانش پاکه دختره خیلی خودشو تباه میکنه از این دلم میسوزه 

من اصلا توش موندم چرا با چهارتا بحث ول کرد رفت تو بحثامون صداهای من پر میکرد بقران من اینقدر هم بد نبودم به والله قسم همش رستوران اینور اونور هتل بهترین یعنی همیشه بهترینا براش میزاشتم 

من اصلا توش موندم چرا با چهارتا بحث ول کرد رفت تو بحثامون صداهای من پر میکرد بقران من اینقدر هم بد ن ...


ببین منم زن خوبیم خب؟؟؟؟یه مدت همسرم منونمیخواست ومنم رفتم چیکارمیکردم باوجوداینکه دوسشم داشتم رفتم ولی نظرش عوض شدبازاومددنبالم 

توبایدعزت نفس داشته باشی براهرتصمیمی خودتواماده کن شایدبگه نمیخوامت کلا خب دیگه همینه شماخودتم بکشی نمیخوادتم دوستم نداره پس کناربیاباهاش

شایدم بگه میخوامت ایشون هنوزهیچکدومشونگفته

عقد نبودین تو یه خونه زندگی میکردین

کاش تو یه خونه زندگی میکردیم ما ۶ سال دوست بودیم من هفته ای یه بار اخریا میدیدمش سه شنبه تا سه شنبه از ساعت ۹ صبح که ۷ صبح من بیدار میشدم تا ۱ نامزد کردیم و خاستگاری و اینطور چیزا بعدش بهم گفتش که عقد کنیم برا ۲۵ اوم خودش وسایل خرید دو بار هم بردمش نخل تقی یه بار با خودش به بار مادرش کوچکترین اخم بی احترامی چیزی نکردم خودش وسیله خرید منم مبل دو سه دست و قالی و تخت و خونه جای خیلی خوب و نوساز و سه خواب گرفتم و این چیزا بعدش همین سه شنبه دعوامون شد صدا و اینا هم پر کرده بود همه رو برده بود گذاشته بود دعوا تموم شد گفت بزارم خونه لباس بپوشم بریم خونه بچینیم لباس پوشیدن همانا برگشتن هم همانا بعد مامانش کلا مقصر زندگی ما بود کاملا خیلی زنگ میزد اذیت میکرد حرف خیلی موش میدوندن تو زندگیش خالش مادربزرگش بعد رفتم در خونشون برش گردونم برادرش منو از خونه بیرون کرد و دیگه اتفاق های بعدش که وکیل گرفته بودن برا وسایل و این چیزاشون که میشد ۳۶۰ ملیون من گفتم مشکلی ندارم میزنم حسابتون نیازی به وکیل نبود این حرفا 

ببین منم ادمه خوبیم خب؟؟؟؟یه مدت همسرم منونمیخواست ومنم رفتم چیکارمیکردم باوجوداینکه دوسشم داشتم رفت ...

نمیدونم فقط میدونم واقعا عاشقشم و بدون اون لحظه ای نمیتونم فکر کنم به هیچ چیز 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز