هفته پیش من و خ.اهر رفتیم بیرون دخترامون هم باهامون بودن همش ناله میکردن میگفتن خسته ان نمیتونن راه برن مام ی مسیر طولانی باید راه میرفتیم تا میرسیدیم ب ماشین
ی خانومه با سگش دیدیم این دوتا بچه افتادن دنبال سگه نمیدونی چجوری میدویدن تا ب سگه برسن مام از خدا خواسته دنبالشون میدوییدیم😅 ب ماشین ک رسیدیم باورمون نمیشد تمام مسیرو دویدن خستگی بهونه بود