تو زندگیم فقط یه امید داشتم اونم یکیو میخواستم که فهمیدم زن گرفته البته اون از احساس من باخبر نبود وقتی حرف زدیم متوجه شدم زن گرفته کلا انگار زندگیم استپ کرده هیچ کاری نمیکنم نه بخاطر اونو کلا امیدی ندارم مخصوصا شبا حجم عجیب غم میاد سراغم حتی بارونی که انقدر دوست داشتم باعث ناراحتیم میشه همش حالت تهوع دارم با کوچکترین جیزی گریم میگیره چیکار کنم؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اول برای حال دلم و دلت یه صلوات بفرستید...{الهم صل علی محمد و آل محمد}...دوم با هم مهربون باشید، به اندازه کافی تو جامعه پاچمونو میگیرن.... سوم اگه کامنتام دور از ادب بود یا کسی رو ناراحت کرد، ممنون میشم بهم تذکر بدید.... چهارم برای حال خوبتون دعا می کنم برای حال خوبم دعا کنید....
دیگه خدایش اینقدرم زندگیم داغون نبوده که هیچی خوشحالم نکنه
ته تهش اگه نبود یه پاستیل میخرم خر کیف میشم
امضام خونده بشه🤌وقتی از یک فروشگاه بزرگ خرید میکنید، کمک میکنید یک نفر هفتمین ویلای خود را بسازد و دهمین ماشینش را بخرد؛ اما وقتی از بقالی محل یا یک مغازه ساده خرید کنید آن فرد میتواند برای فرزندش آن وسیلهای که نیاز دارد را بخرد ... حداقل چند قلم از خرید هاتون را مخصوص بقالی و مغازه های کوچک بذارید و همه مایحتاج خود را از فروشگاه های بزرگ نخرید و به اندازه خود کمی جلوی این سیستم سرمایه دار پرور تبعیض آمیز را بگیرید. و من یتوکل علی الله فهو حسبه✨
چون گفتم خودش خوشش بیاد حرکتی میزنی هم کلاسیه دانشگاهمم بود اما متاسفانه فهمیدم اون همیشه حرکت نیزده من متوجه نمیشدم بعدشم عموش مرده خودشم پدرش فوت کرده بوده خانواده دختر عموشو براش خواستگاری کردن